من اومدم
سلام به دوستان عزیزم وای دلم واستون تنگ شده چه دورانی رو با هم سر کردیم
من روز دوشنبه 4 اذر کوله بارمو جمع کردم رفتم خونه ی مامانم تا صبح از اونجا بریم
صبح ساعت 5 بیدار و راه افتادیم تا به طرح خیابان بلوار کشاورز خ ایتالیا نخوریم ساعت 7 پذیرش کارش شروع شد و من نفر اول بودم اما چون مامانم رفت نمازشو بخونه شدم نفر دوم کارای پذیرش انجام شد ساک ولوازممو گرفتم و رفتم طبقه بالا تو بلوک زایمان اونجا گان پوشیدم و ضربان شمارو چک و سرم وصل کردن و منتظر دکتر مهربونم موندم تا بیاد وقت زایمانم 9 بود دکی اومد و منو صدا کردن و با ویلچر به اتاق عمل بردن اونجا فضای جالبی بود خیلی شلوغ بود منو به اتاق عمل شماره 2 بردن اون لحظه دست دکترمو گرفتم تا کمی ازش ارامش بگیرم خیلی لحظه خوبی بود وای یادش بخیر
عمل با روش اسپاینال شروع شد و شما پسر گلم ساعت9:20 با وزن 3800 و قد52 به دنیا اومدی وشدی همه چیز مامانی و اولین صدای نازنینتو شنیدم تو رو اوردن کنارم و من خدارو شکر میکردم که صحیح وسالم اومدی کنارم و غرق بوست کردم و بردنت و من موندم و شروع بخیه ها کمی بالا اوردم وحالم کمی بد شد که خدارو شکر لحظه ای بود و خوب شدم بعد اون ریکاوری ومدتی اونجا موندم تا اتاق خالی شه این زمان باعت شد که همه رو نگران کنم اما بلاخره تموم شد و منو اتاق 207 بردن مامانی رو که دیدم اروم شدم همین که منو رو تخت گذاشتن نازنینم شمارو اوردن کنارم تا بیدار شدی شیرت بدم بابا مهدی هم اومد پیشم و کلی ذوق کرده بود خدارو شکر همه چیز خوب سپری شد و من از همه چیزم راضی بودم خودم همه کارمو میکردم چون مامانم خسته بود گفتم بخوابه و قبل اون تخت منو کمی بالا اورد تا راحت باشم امیرحسینم رو خودم بر میداشتم شیر میدادم باد گلو میگرفتم میخوابوندم خدا جونم دعامو بی جواب نذاشت چون همش ازش میخواستم اینقدر زایمانم خوب باشه که خودم از پس کارام بربیام که همینم شد
فردا ترخیصمون کردن فقط قطره فلج اطفال قحطی اومده بود نریخته بودن که خداروشکر فرداش تو محل مامانینا بهداشتش داشت تو رو سریع بردن اقاجون وزندایی باخاله ها چون 2 قلوهاهم نزده بودن
اقاجون میخواست قربونی بکشه که بابایی نزاشت و خودش قربونی به قیمت730 هزار کشت اما اقاجون رفته بود اورده بود.
ناف شما ششمین روزت افتاد وراحت شدیم

وبابت زوردی 2بار ازمایش دادی یکبار 5 بود سری بعد 8 شد و قرار شد بعد ده شما دوباره ببرم دکتر تا چک کنن دعا دعا میکردم ازمایش نگیرن که خداروشکر دکتر گفت نیازی به تکرار ازمایش نیست و پروژه زردیت هم تموم شد و ختنه شما مصادف شد با اولین ماهگردت وبا جشن ماهگردت یکی شد با بابایی کیک خریدیم و خونه ی مامانی جشنی گرفتیم خودمونی و پروژه حلقتونم روز 13 دی یعنی 8روز بعدش افتاد و از تو اب نگه داشتن راحت شدیم اینم بگم دست مامانی و اقا جون درد نکنه اونا تورو تو اب نگه میداشتن تا حلقه زودتر بیافته

و اولین مهمونی که رفتیم دیدن دختر خاله من بود که از کربلا اومده بود روز قبل اربعین وبه قول مامانی سه قولوها رو هم بردیم و16 دی اخر شب اومدیم خونمون قبلش با بابایی رفتیم استار تا هیتر برقی بخرم کمی خونمون فضاش گرمتر بشه وشما راحت باشی
پسرم امیر حسین به زندگیم خوش اومدی
امیر حسنم شرمنده من 41 روز خونه ی مامانی بودم و خاطراتتو خلاصه نوشتم راستی شما به مولفیکس پاهات حساسیت نشون داد مجبور شدم دکتر ببرمت و 3 مدل پماد داد و پوشکتم عوض کردم ترکیه ای خریدم تا اذیت نشی مارک کانفی میبندم فعلا که خوب بوده


من اومدم
